آرامش

هر روز که از خواب بیدار می شوید دعا کنید :
 
"خدایا!ای پناه بی پناهان، ای خدای بی کسان! سّکان زندگی خود را به دست های ایمن "تو" می سپارم"
 
بدین ترتیب خواهید دید که مشکلات نمی توانند بر شما غلبه کنند...
هرگاه احساس می کنید تشویش در وجودتان افزایش می یابد، فقط لبخند بزنید بدین ترتیب تشویش را در هم می شکنید و آرامش می یابید.
 

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 8 مهر 1394  | 2:01 PM | نویسنده : محمد عباسی اول | نظرات 0

دعا !!

خداوندا !

مرا وسیله صلح خویش قرار ده

آنجا که کین است، بادا که عشق آورم

آنجا که تقصیر است، بادا که بخشایش آورم

آنجا که تفرقه است، بادا که یگانگی آورم

آنجا که خطا است، بادا که راستی آورم

آنجا که شک است، بادا که ایمان آورم

آنجا که نومیدی است، بادا که امید آورم

آنجا که ظلمات است، بادا که نور آورم

آنجا که غمناکی است، بادا که شادمانی آورم



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 8 مهر 1394  | 2:00 PM | نویسنده : محمد عباسی اول | نظرات 0

عاقبت ...




عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو
خوب و بد میگذرد وای به حال من و تو...

قرعه امروز به نام من و فردا دگری است
میخورد تیر اجل بر پروبال من و تو...

مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی
گیرم این کل جهان باشد از آن من و تو...

هرمرد شتربان اویس قرنی نیست
هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست...

هرسنگ و گلی گوهرنایاب نگردد
هر احمدومحمود رسول مدنی نیست...

برمرده دلان پند مده خویش میازار
زیراکه ابوجهل مسلمان شدنی نیست...

جایی که برادر به برادر نکند رحم
بیگانه برای تو برادر شدنی نیست...

مولانا


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 8 مهر 1394  | 2:00 PM | نویسنده : محمد عباسی اول | نظرات 0

عمل به حرف

روزی دوست قدیمی بایزید بسطامی عارف بزرگ را در نماز عید فطر دید ...

پس از احوالپرسی و خوش و بش از بایزید پرسید :

شیخ ؟! ما همکلاس و هم مکتب بودیم ؛ هر آنچه تو خواندی من هم خواندم ...

استادمان نیز یکی بود ، حال تو چگونه به این مقام رسیدی ؟

و من چرا مثل تو نشدم ؟؟ ...

بایزید گفت : تو هر چه شنیدی ؛ اندوختی و من هر چه خواندم ؛ عمل کردم ...



" به عمل کار بر آید ، به سخندانی نیست " .


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 8 مهر 1394  | 2:00 PM | نویسنده : محمد عباسی اول | نظرات 0

چرا ؟؟؟

از چهره ای که داشت راضی نبود و همیشه ی خدا به خودش ایراد میگرفت.
یه روز همونطور که چهرش رو پوشونده بود ازخدا پرسید :
چرا فاحشه‌ ها خوشگل‌ ترن...؟
چرا پسرای دختر باز جذاب‌ ترن...؟
چرا آدمای الکلی و سیگاری جالب ترن...؟
چرا با اونایی که دیگران رو مسخره می‌کنن ، بیشتر به آدم خوش میگذره...؟
چرا اونایی که خیانت می‌کنن ، تهمت میزنن ، غیبت می‌کنن ، دروغ میگن ، موفق‌ترن...؟
چرا همیشه بدا بهترن...؟

خداوند پرسید : پیش من یا پیش مردم ؟؟؟
دیگه چیزی نگفت..............................


 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 8 مهر 1394  | 1:59 PM | نویسنده : محمد عباسی اول | نظرات 0

ایمان آوردم!

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود، به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره  خداوند و مذهب می شنید مسخره می کرد.

شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده ی آموزشگاهش رفت.چراغ خاموش بود ولی ماه روشن و همین برای شنا کافی بود. مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.
ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد. احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت.
از پله ها پایین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.
آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!
 
برگرفته از کتاب تو،تویی؟
 

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 8 مهر 1394  | 1:59 PM | نویسنده : محمد عباسی اول | نظرات 0

...

خواهی که شود دلت چو آیینه.

ده چیز برون کن ز درون سینه.

کبر و حسد و ظلم و حرام و غیبت.


بخل و طمع و حرص و ریا و کینه.
 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 8 مهر 1394  | 1:59 PM | نویسنده : محمد عباسی اول | نظرات 0

سلام

به حاج آقا دولابی گفتن :

"سلامٌ علیکم" یعنی چه؟

گفت : مگه قرآن نمیخونین؟

"سلام" اسم خداست

"علیکم" هم دو تا کلمه است :

"علیٰ" یعنی بالا

"کم" یعنی شما

"سلامٌ علیکم" یعنی " خدابالاسرته"



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 8 مهر 1394  | 1:58 PM | نویسنده : محمد عباسی اول | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4